گاهی دوران سخت می شود بهترین خاطره حسرت میخوری و میخواهی برگردی به عقب .تا دوباره در اندوه جمعیت همکلاسان منتظر باز شدن درب ورود به جلسه امتحان باشیهمان روز هایی که بزرگترین دغدغه زندگیت نمره کم نگرفتن بود ومشروطی کابوسی بود بزرگ!همان روزهایی که از کاه کوه میساختی و نمی دانستی زندگی یعنی فرصت زیستن در حال .دوست داری برگردی به عقب به همان روزهایی که عزیزانت را هنوز از دست نداده بودییادتان به خیردایی عزیزم مهربانترینم که بغضت در گلویم دارد خفه ام میکند و ثانیه می شمارم برای تولد دوباره خودم تا مثل تو وارد بهشت شوم.پسر خاله امخاله امپدربزرگمشوهر خاله امعمه امثانیه هایت را قدر بدان ، با تمام ثروت دنیا هم نمی شود خریدشان .وقتی تمام شوند دیگر بر نمیگردند.دانشگاه آزاد قزوین به لطف دکتر موسی خانی دوران خوبی بود.کاری به نمره دادن ها و اذیت کردن های بعضی ها ندارم .اما دکتر موسی خانی حضورش دلگرمی بود .خیلی ساله که نرفتم دیگه باراجین .نمی دونم چطور شده الانا .ولی مگر می شود دلت برای دکتر موسی خانی تنگ نشده باشه؟؟!دلم میخواد سر کلاس اساتیدم دوباره بنشینم .دوران دانشگاه .کلاس.درس.جزوه .تمرکز .دانش و..دلم میخواد مسجد دانشگاه باز در حال نماز باشم.همان روزهایی که خوشبین بودم به ادم ها و اینده....
+ نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۴/۱۳ساعت 2:37  توسط باباراجین
|
برچسب:
نویسنده: نیکا طاهری
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 0:15